العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
43
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
باشند ولى آدمى چاره جو است و مشتى آماده براى كار دارد ميبافد و ميريسد و براى خود جامه ميسازد و آن را در هر حال مناسب عوض مىكند و در اين باره براى او از چند راه بهى است ، مانند اينكه با پرداختن بجامه سازى از بيهوده كارى بر كنار ماند و اين كار او را بس باشد ، و اينكه با كندن جامه آسايش يابد و هر گاه خواهدش بپوشد ، و اينكه جامههاى چند فراهم كند كه زيبائى و خوشنمائى دارند و از پوشيدن آنها لذت برد . و همچنين با هنر فن چند جور كفش سازد و به پا كند ، و در اين هنرها زندگى باشد براى استادان آن و درآمدى باشد براى زندگى آنان و خوراك نانخورانشان از آن آماده گردد و مو و كرك و پشم براى بهائم جامه است و سمهاى گوناگون بجاى كفش و پاپوش اى مفضل بينديش در آفرينش شگفت بهائم كه چون بميرند خود را زير خاك كنند مانند مردههاى آدمى و گر نه مردار اين وحوش و درندهها كجايند ؟ كه از آنها ديده نشود ، و كم نباشند كه به چشم نيايند ، بلكه اگر كسى گويد از آدميان بيشند راست گفته : از اين عبرت گير در بيابانها و كوهها دستههاى آهو ، بز كوهى ، گورخر و گاو كوهى و گوزن و جز آن از وحوش چون شير و گفتار و گرگ و پلنگ و جز آن و انواع هوام و حشرات و جنبندههاى زمين و دستههاى پرنده از كلاغ و قطا و مرغابى و كراكى ( پرنده بزرگ و خاكى رنگ و گردن و پا دراز و بىدم ) و كبوتر و پرندههاى شكارى و گوشتخوار همه و از هيچ كدام مردارى ديده نشود جز يكى كه شكار شده يا درندهاى آن را ربوده همه اينها چون احساس مردن كنند در جاهاى نهانى كمين گيرند و بميرند ، و گر نه بيابانها از آنها پر ميشد تا هوا گند ميزد و بيمارى پديد ميشد و و با مىآمد . بنگر به همين كه مردم خود را از آن رها كنند بنمونهاى كه از نخست بدانها داده شد چگونه در منش بهائم و جز آنها است تا مردم از زيان بيماريها كه از آن پديد